عبدالله مستوفى
532
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كه قابل احاطه نباشد و با هوش ميليسپو متناسب بود ، در دو سه سال آخرى آندورهء استخدام ميليسپو ، من از كار خارج بودم ، و نميدانم چه شد كه نتوانست با اعليحضرت رضا شاه كنار بيايد . مرحوم رضا شاه پهلوى ، از مداخله دادن خارجىها به كارهاى كشور بسيار تنفر داشت ، و حتى المقدور مايل بود كارها بدست ايرانيان انجام شود ، و اينهم از شخص استقلال طلبى مثل او امر طبيعى است . اين پادشاه چون خودش استقلال را خيلى دوست ميداشت و ايرانيها را حقا خودى ميدانست ميخواست كار كشور را بدست خودى انجام دهد . بنابراين استخدام خارجيها را مانند مداخلهء اجنبى در كارهاى داخله ، و مخالف استقلال شناخته ، هيچوقت راضى نمىشد كارهاى حساس كشور را بدست خارجىها انجام كند . بعضى تصور كردهاند ، كه چون خارجيها را مانع عمليات طمعكارانهء خود ميدانسته است ، به آنها مداخله نميداده ، در صورتى كه قوت اراده ، يا استبداد رأى و بلندنظرى او بالاتر از آن بود كه وجود خارجيها را مانع خيالات خود پندارد ، و يا از آنها ملاحظه كند و حشمت ببرد . بارى مكاسكى ، بمناسبت سابقهء عمل در زمان شوستر ، توانست بخزانهدارى سر و صورت حسابى بدهد كه پرداختها هميشه مرتب ، و اعتبار حوالههاى ماليه برقرار باشد و اين وضع مطلوب ، بعد از ناهنجاريهاى كابينهء قوام السلطنه و وزارت ماليهء فهيم الملك ، وجههء زيادى در انظار حاصل ، و باعث حسن شهرت بسزائى از عمليات آمريكائيها گرديد . ماككرماك كه به او كلنل ماككرماك ميگفتند ، در ادارهء عايدات ، كار اساسى نكرد ولى وضع حاضر را خوب ميگرداند . حتى گذشته از وصول مالياتهاى جارى ، ببقاياى سنواتى پرداخت ، و صورت آنها را جمعآورى و گاهى مسافرتهائى هم ميكرد و با بدهكاران متنفذ قرارهائى راجع بپرداخت باقى آنها ميگذاشت ، و در مواردى كه سردار سپه مصارف ما فوق بودجهاى برايش پيش مىآمد از اين محلهاى سوخت شدهء سابق كارگشائى و حوالههائى به بدهكاران صادر ميشد . براى سردار سپه هم ، كه نكاشته درو ميكرد « 1 » با قدرتى كه داشت ، وصول اين بقايا كار مشكلى نبود و اين امامزاده ميتوانست اين روغنهاى ريخته را كه نذر او كرده بودند جمعآورى ، و به مصرف برساند « 2 » و به اين مبارك مرده كه در راه او آزاد شده بود جان بدهد . « 3 »
--> ( 1 ) - « نكاشته درو كردن » مانند « از هوا كرده گرفتن » كنايه از زرنگى و قدرت است كه هيچ را به پول و استفادهء مادى يا معنوى نزديك كنند . ( 2 ) - اصل مثل : « روغن ريخته ( بر زمين ريخته ) را نذر امامزاده ميكنند . » است مقصود از روغن ، روغن « چراغ است ؛ و الا امامزاده حاجت بروغن ندارد . در بعضى از جاها گردو را كه از آن ميتوان روغن چراغ گرفت ، نذر امامزاده ميكنند . ( 3 ) - « مبارك مرده آزاد كردن . » مثل : « روغن ريخته نذر امامزاده كردن . » و از امثال قديمى است كه شعراى سابق هم در ضمن ارسال مثلهاى خود ، آن را به كار بستهاند . بيك بوسه دلم را شاد ميكن * مبارك مردهاى آزاد ميكن نظامى گنجوى